'' . . '' ღღღღ فقط با عشق ღღღღ'' . . ''
فقط عشق با (( صداقت )) اون یکی وبلاگم یادتون نره www.purelove1.mihanblog.com
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM




نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ




نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ




نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 7 فروردین 1391 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ
از زندگی خسته شده بود.... شقیقه هاش تیر می کشید .. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود... چقدر خسته بود... از نگاهش پیدا بود. تنها اومیدانست... 

چقدر دوستش داشت؟ جواب این سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک دنیا اما دنیا به چشمش کوچک بود...به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد او.فکر او صدای او زندگی کرده بود... اما باز هم کم بود چون همه ی انها به نظرش به کوتاهی یک رویای شیرین بی بازگشت بود.... هر اندازه که بود.مطمعن بود که دیگر بدون او حتی نفس هم برایش سنگین خواهد بود و می دانست دیگر بی او زندگی چیزی کم دارد به رنگ عشق!


نگاهش به جعبه ی کوچکی بود که روی میز بود. دستش را دراز کرد جعبه را برداشت.نفسش داشت بند می امد. یاد یک هفته پیش افتاد که با چه شوق و ذوقی رفت و خریدش تا بدهدش یادگاری .یادگاری که با ان عشق را جاودان سازد..چه قدر زیبا بود ... درخشش نگینش توجه همه را به خود جلب میکرد. چه قدر با خودش تمرین کرد. شب از هیجان خوابش نبرد. اخه فردا باهاش قرار داشت . صبح زود بلند شد . یک دوش گرفت. کت شلواری را که می دانست خیلی دوست دارد پوشید. حسابی خوش تیپ کرد. جعبه را گذاشت تو جیبش. اما طاقت نیاورد باز کرد و بار دیگر نگاهش کرد. چه قدر زیبا بود اما میدانست این زیبایی در برار ان عزیز که دلش را سال ها بود دزدیده بود هیچ است.


سر ساعت رسید. از تاخیر داشتن متنفر بود.چند دقیقه بعد او امد. کمی اشفته بود. با خودش گفت حتما برای رسیدن به من عجله کرده است. سر میز همیشگی شان نشستند. کمی صحبت کردند. کم حرف بود. بیشتر دوست داشت که بشنود. از همه چیز برایش گفت. داشت کم کم حرفاش را جمع و جور می کرد. از اضطراب تو جیبش با جعبه بازی می کرد. تا خواست حرف دلش را بزنه.. وسط حرفش پرید گفت.. .... یک چیزی را می خواستم بهت بگم. من دارم میرم. تا اخر هفته ی دیگه... دیگه هیچی نشنید .. انگار که مرد.. قلبش دیگه نمی زد.. صداش در نمی امد.گلوش خشک شده بود....تا اینکه به سختی گفت؟ چی ؟؟؟ یک بار دیگه بگو... بغض کرد گفت: من دارم میرم. مجبورم. بابا برام بیلیت گرفته. خودم هم نمی دونستم.. اصلا باورم نمیشه.فقط یک خواهش دارم این یک هفته ی اخر را باهم خوش باشیم و بذار با یک دنیا خاطرات قشنگ این داستان تموم شه...نمی خواست هیچی بشنوه. حاضر بود بقیه عمرش را بده و زمان در چند دقیقه قبل ثابت بمونه. اما حیف نمی شد.. از سر میز بلند شد. نای راه رفتن نداشت. انگار همه ی دنیا روی دوشش بود. گفت بعدا بهت زنگ میزنم. صدایی راشنید که میگفت: تو را خدا اروم باش.. مواظب خودت باش... نفهمید چه طوری خودش را رساند خونه . رفت تو اتاقش . خودش را انداخت رو تخت. و تنها صدای یک احساس خیس بود که سکوت تنهاییش را می شکاند. نفهمید چند ساعت گذشته بود. برایش مهم نبود. موبایلش را نگاه کرد 10 تا اس ام اس با 3 تا میسکال! می دانست که از نگرانی دارد می میرد. بهش زنگ زد. سعی کرد بروز ندهد  اما نشد تا صدایش را شنید که گفت بله بفرمایید بغضش ترکید....گوشی را قطع کرد . چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد.. با خودش عهد بسته بود که اخرین خواسته اش را با جون دل انجام بدهد. و این یک هفته را با هم خوش باشند. هر روز به جاهایی سر میزدند که با هم رفته بودند. جاهایی که با هم خاطره داشتند. شب ها هم تا سپیده با تلفن حرف می زدند. به یاد تمام شب هایی که با هم تا صبح از عشق گفته بودند.


ثانیه برایشان عزیز بود. قیمتش قدر تمام عشقی بود که بهم تقدیم کرده بودند. اما این ثانیه ی عزیز خیلی بی رحم و بی تفاوت به زمین و زمان در گذر بود و یک هفته به سرعت یک نیم نگاه عاشقانه گذشت.. روز اخر شد ... لحظه ی اخر فرا رسید ... وقت گفتن خداحافظی ... نمی خواست از دستش بدهد . نمی خواست بذارد برود... نمی خواست.......... اما...............


نگاهش کرد. اخرین نگاه. چقدر دوستش داشت... گفت مواظب خودت باش.. گفت: تو هم همین طور. سخت نگیر این نیز بگذرد.


گفت: بی تو نمی گذره!!! اشک تو چشامانش حلقه زده بود اما نمی خواست اشکهایش را ببیند!بوسیدش.. چقدر گرمایش را دوست داشت . اما حیف که اخرین بوسه بود... برای اخرین بار نگاهش کرد سرش را به زیر انداخت و رفت بی خداحافظی.. صدایی را می شنید که می گفت: خداحافظ...


نگاهش به ساعت افتاد.هنوز نرفته بود . با اینکه همین چند ساعت پیش او را دیده بود اما دلش تنگ شده بود.. خیلی تنگ.


صدای موبایل او را از عالم رویا به واقعیت بازگرداند . گوشی را برداشت. صدای اشنایی بود..: من پروازم را از دست دادم. نمیرم.


می ای دنبالم؟


این بار هم چیزی نمی شنید . صدا گفت: صدام میاد؟ میگم نمی رم. پیشت می مونم . دوست دارم. می ای دنبالم؟


به خودش امد: اره . همین الان اومدم.


گوشی را قطع کرد. چه قدر خوشحال بود. زندگی با عشق و دیگر هیچ.چشمش به جعبه ی روی میز افتاد هنوز هم درخشش زیبا بود.



نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 7 فروردین 1391 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ

دختر پسری با سرعت۱۲۰کیلومتر سوار بر موتور سیکلت …
دختر : آروم تر من میترسم
پسر : نه داره خوش میگذره
دختر : اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه
پسر : پس بگو دوستم داری
دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر
پسر : حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر : میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟ اذیتم میکنه
و…..
روزنامه های روز بعد : موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اثابت کرد .. موتور سیکلت دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت ..!

حقیقت ماجرا این بود که پسر وقتی سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه ، در عوض خواست یکبار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره ♥ [ناراحت]





دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست

***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
«
پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »






نمیخوای نظرتو بگی؟؟؟!؟!؟ بقیه هم تو ادامه مطلب نخونی از دست دادیشون




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 2 فروردین 1391 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ




نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 26 اسفند 1390 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ




نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 26 اسفند 1390 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ

1

 - بر جسم آدمی به اندازه دو صد متر است . وقتی کسی را می بوسیم 29 عضله فعال می شود

2- همچنین بوسه ایمنی بدن را افزایش می دهد .

3- بوسه تپش قلب را به 150 ضربه در دقیقه و فشار خون را به 180 میلیمتر جیوه افزایش می دهد .

4- چشیدن و مکیدن از نیازهای پایه ای آدمی است ، بوسه مانند سیگار کشیدن یا خوردن و

 آشامیدن این دو نیاز را ارضا می کند

5- روانشناسان معتقدند زوج هایی که پس از چندین سال زناشویی هنوز یکدیگر را با عشق

می بوسند رابطه ای پایدار و سالم دارند

6- بوسه بر طول عمر می افزاید و وقتی که دو نفر به لب های هم بوسه می زنند در آن لحظه

کاملا با هم برابرند . احتمالا به همین دلیل بوسه نه تنها میل به همآغوشی را افزایش می دهد

 بلکه در آن لحظه آدمی احساس می کند جهان امن است و تنها نیست و زندگی معنی پیدا می کند

 ، بوسه در این مفهوم یک سنت چندین هزار ساله است

7- بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس

8- با بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به

 گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در

 وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را

 

ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود

 

9- در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست

 پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی

 لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن

 یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.

10- پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه

رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر

 دچار بیماری می شوند

11- همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف

دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش

 از هم سن و سال های خود عمر می کنند.

12- دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است

یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش

 مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت

 ایجاد کند.

13- محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی


دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن،

 دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود

آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ

سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر

روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال ر از دندانپزشکم

پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.

 

14- از بین بردن استرس


یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می

شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می

گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات

بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم

استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن

 عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این ام

ر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.

 

15- کاهش وزن

چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000

 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و

 طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت

بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور

 متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود

16- تاخیر در فرایند پیری


این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا

قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در

آنها پایین کاهش پیدا می کند

 

17- ایجاد و افزایش تناسب اندام

خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد

و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت

بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین

تمرین های قلبی – عروقی است

18- تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند

در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه

ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد

 که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که "بو" تاثیر به یاد ماندنی

در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید

تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان

 آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید

19- افزایش اعتماد به نفس


البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان

های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس

خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که

 در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به

خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 12 دی 1390 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ
در زمانهای بسیار قدیم، زن و مردی پینه‌دوز، یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند. به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز. زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب‌های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه‌کار کنم، ناچار با لب برداشت؛ شیرین بود، ادامه دادند!

    .....مرد پیش خودش دید كه یك طوری شد و دوباره نخ را به دهان گذاشت و به زن گفت بیا دوباره نخ در دهانم گیر كرده اون را بردار....
زن هم كه مزه نخ در زیر دندانهایش مانده بود جلو رفت و به دهن مرد نزدیك شد و آرام گفت این بار نوك نخ خیلی كوتاه است باید با زبانم آن را كمی بیرون بكشم بعد در بیارم.
همین كار راكرد و زبانش را دور تا دور لبهای مرد به چرخش درآورد تا نوك آن را پیدا كند
و در همین هنگام بود كه مرد تكه نخ را بیشتر به درون دهنش كشید
و سر نخ در دهان مردك ناپدید شد
زن هم زبان را بیشتر داخل دهان مرد فرو برد تا دنبال سر نخ بگردد
این پیدا كردن سر نخ طولانی منجر به كشف بوسه های عاشقانه شد

بعد آن روززن و مرد دائم در دهان همدیگر نخ پنهان میكردند
و كارشان هم یادشان رفته بود كه پینه دوزی میكنن و همسایه ها هم وقتی جریان را از پشت پنجره میدیدند برای امتحان و فهمیدن موضوع به خانه میرفتند تا دنبال پیدا كردن نخ در دهن همدیگرشوند

به مرور زمان نخ دیگر مورد استفاده قرار نگرفت و همین طور خالی خالی بازی میكردند
تا این كه الان به این زمان خودمان رسیده.
كه گرفتن بوسه از دهان مرد ها كار دشواری برای زنها شده....
....ولی اگر زیاد دختر ها اصرار كنن مردها راضی میشن و بوسه را از توی جیبشون در میارن و میذاربن توی لبهای دختر...

دختر هم این را میگیره میزاره توی جیبش
ووقتی شب شد یواشكی در میاره و زیر لحاف لبهای خود را غنچه میكنه ویك بوس آتشین از اون برمیداره
در این هنگام لحاف آتش میگیره و دود حاصله میره توی چشم دختر
میگه این چه غلطی بود كه كردم الان مامانم میفهمه.....
    خدا نكشت با این داستانت

    آن روززن و مرد دائم در دهان همدیگر نخ پنهان میكردند




داستان بوسه:


فرشته ای دید كه سال های  سال است از درخت دانش باغ بهشت كسی میوه ای نچیده . آخرین و تنها بارش ؛ آدم و حوا اینكار را كردند . فرشته هم  وسوسه  شد  و میوه را چید و از بهشت اخراج شد.
فرشته كه به زمین آمد ؛ زیباییش هوش از سر همگان ربود. دیگر در كتاب ها ننوشتند زیبایی نسبی است و تعریفی ندارد و سلیقه ای است. زیبایی با او قیاس می شد و تعریف می گشت. ... این فرشته عاشقان زیادی داشت كه هیچكدام به هم حسادت نمی كردند و برای هر عاشقی حتی لحظه ای بودن در كنار فرشته عالمی بود. فرشته صبحها با بوسه ای از عاشقی از خواب بر می خاست ویك روز با آن عاشق بود و شبها با بوسه همان عاشق به خواب می رفت و روز بعد نوبت عاشقی دیگر. هر واب و بیداری او باید با بوسه ای همراه می بود....
یكی از عاشق ها بسیار كمرو بود و خجالتی و همه در صف جلوی او می زدند و او را عقب می انداختند ؛ ولی به هرحال نوبت او شد و او وقتی صبح فرشته را دید؛ جذب گیسوانش شد و دست در موهای فرشته برد كه هنوز در خواب خوش بود و در پی آن گیسوان آرمید و حتی بوسه ای بر فرشته نزد ..آنروز فرشته تماما در خواب بود و فردا با بوسه عاشقی دیگر از خواب برخواست و هیچ ار عاشق قبلی به یاد نداشت...
فرشته ؛ روح آدمیان در نهادش دمیده شده بود و او هم به جبر زمانه  پیر شد و دیگر رفته رفته زیباییش را از دست داد و عاشقان كم و كم تر شدند و كار  به جایی رسید كه كمتر كسی رقبت می كرد بوسه ای بر فرشته بزند. تنها همان عاشق گیسوانش بود كه فرشته هیچگاه او را ندیده بود . عاشق حالا كه دیگر رقیبی نبود صبح با خیال راحت به دیدار فرشته شتافت . فرشته را مانند همیشه خواب دید .  گیسوانش  كم پشت و كوتاه  و سپید شده بود ولی باز  عاشق چشمانش را  بست و دست در بین گیسوان برد  و سر در بین آنها  نهاد و به یاد گذشته و رویای آن روزها خوابید .  مانند همیشه هرگز بوسه ای بر فرشته نزد....... او خوابید و عاشق دیگری در صف نبود تا بخواهد نوبت را از او بگیرد . دست در بین گیسوان فرشته تا ابد خوابید و نه او  و  نه فرشته هیچگاه از خواب بیدار نشدند..


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 12 دی 1390 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ




نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 4 آذر 1390 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ




نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 4 آذر 1390 :: نویسنده : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

شبی را می‌خواهم که چشمان تو تنها ستاره‌های درخشانش باشند و آرام صدای تو تنها ترانهٔ جاری اش
شبی را میخواهم که تمام عآلم در خواب باشند
و من و تو، تنها شب زنده دارانش
شبی را میخواهم
آاه، این قصهٔ شبانه بهانه است، چراکه من فقط تو را میخواهم و شب و روزش برایم مهم نیست
مدیر وبلاگ : ღღ ایرج ღღ ღღ عاشق ღღ
نظرسنجی
وبلاگ رو درچه حدی دیدید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

فال عشق

فال عشق

ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید

آهنگ جدید

كد عكس تصادفی

كد عكس تصادفی

كد تصویر تصادفی


آهنگ جدید